دین خالص برای خدا
الا لله الدین الخالص
|
|
|
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه هفتم خرداد 1388 توسط موحد
|
یکی
از فتنه برانگیزترین مسائلی که بر اختلاف شیعه و سنی دامن می زند مسئله
شهادت حضرت زهرا (س) است که به قول شیعه توسط حضرت عمر و یا در روایاتی
توسط غلام حضرت عمر اتفاق افتاده است. اما علما و مفکرین اهل سنت و برخی
از روشنفکران شیعه اعتقاد دارند که این مسئله نه تنها صحت ندارد بلکه به
عنوان بزرگترین دروغ تاریخ نیز شناخته شده است. پرونده ای که پس از ۱۴۰۰
سال از اتفاق مزعوم و با تلفیق روایات واحادیث دروغین گشوده شده است.
حال ما خواستیم با تشکیل یک محکمه مجازی این پرونده را مورد بررسی قرار دهیم. در واقع این دادگاه شبیه سازی آنچه است که در مناظرات بین شیعه وسنی در موضوع شهادت حضرت زهرا اتفاق می افتد . در اینجا ادله و براهینی که شیعه در اثبات این امرذکر می کنند آورده شده اند و همچنین اقوال و براهین طرف دوم یعنی اهل سنت نیز بررسی شده اند . در این محاکمه دلایل و براهین طرفین دعوا مورد بررسی قرار می گیرد و با توجه به ادله و براهین طرفین و شهادت شاهدان عینی دادگاه حکم خود را اعلام خواهد کرد. مشخصات پرونده قضیه : هجوم به خانه حضرت فاطمه و آتش زدن در ، اسقاط جنین و شکستن پهلو قاضی : یک شخص منصف مدعی : شیعیان یا دقیق تر روافض مدعی علیه : اهل سنت و در رأس آنها حضرت عمر (رض) ، حضرت ابوبکر (رض) ———————————————————— قاضی : شروع جلسه اول محاکمه را اعلام می کنم طرفین دعوا حق دارند فقط با استناد به روایات و احادیث صحیح سخن بگویند و هر گونه استناد به روایات ضعیف چه از اهل سنت و چه از شیعه مورد قبول دادگاه نیست و در حکم نهائی دادگاه اثر نخواهد داشت همچنین طرفین دعوا حق دارند از روایات واحادیث طرف مقابل برای اثبات اقوال خود استفاده کنند. هر گونه خروج از موضوع و طرح مسائل جانبی غیر مرتبط با قضیه اصلی بار اول با تذکر و در صورت ادامه یافتن طرف متجاوز از دادگاه اخراج می شود. قاضی دادگاه به اقوال مدعیان گوش می کند. مدعیان ( شیعیان ) : ما مدعی هستیم که بعد از وفات پیامبر (ص) اصحاب او مرتد شده و بلا فاصله حکم را تغییر دانند و بر حضرت علی که جانشین شرعی پیامبر بود انقلاب کردند و ابوبکر را بر سر خلافت آوردند و به این امر اکتفا نکردند بلکه به خانه وحی (خانه حضرت علی) هجوم کردند و در خانه را به آتش کشیدند و حضرت فاطمه که پشت در خانه بود با فشاردادن در توسط عمر یا غلام او که قنفذ نام داشت پهلویشان شکسته شد و جنین ۶ ماهه او محسن سقط شدند و ما به همین دلیل ابوبکر و عمر را غاصب به شمار می آوریم. و آنها را لعنت می کنیم ! قاضی : خوب دلایل شما دراثبات وقوع این امر چیست؟ مدعیان (شیعیان): در کتب شیعه به طور متواتر روایاتی نقل شده است که این امر را اثبات میکند. اهل سنت : این اتهامات بی اساس است و هیچ روایت صحیحی وجود ندارد که این امر را ثابت کند. زیرا هیچ کدام یک از اهل بيت یعنی حضرت علی ، امام حسن ، و دیگر فرزندان ایشان به این امر هیچ اشاره ای نکردند اگراین امر عظیم به راستی اتفاق افتاده است صاحبان اصلی حق که ایشان باشند چرا اشاره ای به این امر نکردند. مدعیان (شیعیان) : از امام حسن بن علی (ع) روایت شده است که ایشان خطاب به مغیره بن شیبه گفتند : تو کسی هستی که دختر رسول الله را زدی و او را خون آلود کردی و آن چه در شکم ایشان بود سقط شد. این اهانتی نسبت به رسول الله و مخالفت امر ایشان بود. زیرا حضرت رسول الله (ص) فرموده بودند : « تو ( ای فاطمه ) سیده نساء اهل بهشت هستی.» سپس به خدا که جایگاه تو (مغیره بن شعبه) جهنم است. عن مولانا الإمام أبی محمّد الحسن بن علی (علیه السلام): ” وأما أنت یا مغیرة بن شعبة!… وأنت الذی ضربت فاطمة بنت رسول الله (صلى الله علیه وآله وسلم) حتّى أدمیتها، وألقت ما فی بطنها.. استذلالاً منك لرسول الله (صلى الله علیه وآله وسلم)، ومخالفة منك لأمره، وانتهاكاً لحرمته، وقد قال لها رسول الله (صلى الله علیه وآله وسلم): ” أنتِ سیّدة نساء أهل الجنّة ” والله مصیرك إلى النار (منبع الاحتجاج: ۲۷۸ و بحار الأنوار: ۴۳/۱۹۷ و ۴۴/۸۳) اهل سنت : این امر بسیار مضحک است. اولا این روایت وقوع حادثه توسط حضرت عمر را ثابت نمی کند ثانیا مغیره بن شعبه خود از شیعیان حضرت علی است چطور به شکستن پهلوي حضرت فاطمه متهم می شود. این امر بطلان حدیث را از اول تا آخر ثابت می کند اگر دلیل قاطعی دارید بیان کنید دست از تشویش اذهان مردم بر دارید زیرا به هیچ جایی نمی رسید. مدعیان (شیعیان) : در کتاب الملل و النحل شهرستانی (۵۴۸ هـ) از ابراهیم بن سیار بن هانی نقل می کند و می گوید : عمر روز بیعت ضربه ای به شکم حضرت فاطمه وارد کرد که باعث اسقاط جنین ایشان شد. الشهرستانی (۵۴۸ هـ): عن إبراهیم بن سیار بن هانی النظام قال: إن عمر ضرب بطن فاطمة (علیها السلام) یوم البیعة حتى ألقت الجنین من بطنها (منبع كتاب الملل والنحل، الشهرستانی: ۱ / ۵۹ ) اهل سنت : شما مثل این که به دروغ گفتن عادت کردید همان طور که بالای منبرها دروغ می گویید. اما این جا دادگاه است و این دروغ ها این جا فایده ای ندارد. قاضی : لطفا توضیح دهید که این امر چطور دروغ است ایشان که از کتب شما اهل سنت این روایت را نقل کرد. اهل سنت : خیر جناب قاضی ایشان مانند کسانی هستند که می گویند:” یا ایها الذین امنوا لا تقربوا الصلاة ” و ادعا می كنند كه خدا فرموده نماز نخوانید در حالی که ادامه آیه را نمی خوانند تا معنی و مفهوم آن روشن شود با این امر درک و شعور من و شما را مورد تمسخر گرفتند. شهرستانی در کتاب الملل و النحل این را نقل می کند سپس آن را رد می کند و درباره آن توضیح می دهد. اما این آقایان این طور جلوه دادند که شهرستانی این روایت را نقل کرده و آن را تأیید می کند که این دروغ بسیار بزرگ و خیانت علمی است. تصویر زیر صفحه کتاب را نشان می دهد آن را با دقت بخوانید : کتاب : الملل و النحل مؤلف : ابی الفتح احمد الشهرستانی انتشارات : دار المعرفه بیروت – لبنان جلد (۱) قاضی : آن طور که از این مستند بر می آید این است که علامه شهرستانی عقاید فرقه ی نظامیه را بیان می کند و سپس آنها را رد می کند از این جمله عقاید عقیده آنها به ضربه زدن حضرت عمر به شکم حضرت فاطمه و سقط جنین است. در حالی که شما وا نمود کردید که شهرستانی به این امر عقیده دارد. آیا شما دلیلی برای اثبات ادعای خود ندارید که به جعل و تلفیق ادله می پردازید.!!! اهل سنت: قاضی محترم این اولین باری نیست که این جعل توسط انها صورت میگیرد آنها در این امر حرفه ای هستند و هر وقت که برای ادعاهای خود دلیلی نیافتند دست به اینگونه کارها می زنند که نمونه ان فراوان است اما بخاطر اینکه وقت دادگاه تلف نشود انها را ذکر نمی کنم قاضی : آیا شما مدعیان دلیل دیگری ندارید ؟ حتی اگر از کتب خود شما باشد ما آن را می پذیریم! مدعیان (شیعیان): در کتب ما روایات بسیار زیادی در حد تواتر آمده است ! قاضی : دوباره که این سخن را تکرار کردی از ادعا تا اثبات بسیار فاصله است تو که ادعا می کنی در کتب شما این امر متواتر است پس یک حدیث صحیح ذکر کن تا دادگاه به حرف شما قانع شود مدعیان (شیعیان): «سلیم بن قیس» به نقل از «سلمان فارسى» آورده است: فقالت فاطمة علیها السلام : یا عمر ، ما لنا ولك ؟ فقال : افتحی الباب وإلا أحرقنا علیكم بیتكم . فقالت : ( یا عمر ، أما تتقی الله تدخل على بیتی ) ؟ فأبى أن ینصرف . ودعا عمر بالنار فأضرمها فی الباب ثم دفعه فدخل . كتاب سلیم بن قیس ، تحقیق اسماعیل انصارى، ص ۱۵۰ . … حضرت زهرا(علیها السلام) فرمود: اى عمر، ما را با تو چه كار است؟ جواب داد: در را باز كن و گرنه خانه تان را به آتش مى كشیم! فرمود: اى عمر، از خدا نمى ترسى كه به خانه من وارد مى شوى؟! ولى عمر ابا كرد از این كه برگردد. عمر آتش طلبید و آن را بر در خانه شعله ور ساخت و سپس در را فشار داد و باز كرد و داخل شد… . قاضی : در مورد این روایت شما اهل سنت چه نظری دارید. شما که گفته بودید شیعیان روایت صحیحی در مورد آتش زدن در حضرت فاطمه و شکستن پهلوی ایشان ندارد. اهل سنت : ما در این مورد نظر نمی دهیم بلکه روایات و احادیث وفتاوی علمای آنها را در مورد کتاب سلیم بن قیس هلالی بیان می کنم. خود علمای شیعه این کتاب را مجعول و مکذوب می دانند. و دلایل ما براین سخن به شرح زیر است. هاشم معروف الحسینی : درسند یکی از روایات سلیم بن قیس می گوید : ( و در رد سند این روایات کافی است که بدانیم این روایات از مرویات سلیم بن قیس است و او متهم به دروغ گویی است.) منبع : الموضوع فی الآثار و الآخبار ص ۱۸۴ چاپ اول ۳ ۱۹۷ م . دار التعارف – بیروت هاشم معروف الحسینی در کتاب دیگری می گوید : گروهی از محدثین آن را موثوق دانسته و گروهی دیگر گفتند که کتاب سلیم بن قیس از کتاب های جعلی است و در این مورد توضیحات زیادی داده اند مثلا در کتاب سلیم بن قیس آمده است که امامان ۱۳ نفر می باشد در حالی که صحیح نمیباشد. منبع : دراسات فی الحدیث والمحدثین ص ۱۹۷ چاپ دوم ۱۳۷۸ م دار التعارف – بیروت و هم چنین حر عاملی در کتاب وسائل الشیعه می گوید :گروهی از علمای ما کتاب سلیم بن قیس را جعلی می دانند. منبع وسائل الشیعه ۲۱۰ / ۳ چاپ بیروت و دلیلی دیگربربطلان کتاب سلیم بن قیس تنها كسی كه از سلیم بن قیس روایت نقل نکرده است أبان بن أبی عیاش است . (۱) که محمد اردبیلی در کتاب جامع الرواه او را تضعیف می کند و می گوید : سند او ضعیف و بی اهمیت است و یاران ما جعل کتاب سلیم بن قیس را به او نسبت می دهند.(۲) ۱ )
محمد بن علی الأردبیلی فی جامع الرواة (۱/۳۷۴) : (فلم یرو عن سلیم بن قیس
أحد من الناس سوى أبان) و علی أكبر الغفاری در حاشیه ی خود بر كتاب الغیبة
(حاشیه ص۶۸ چاپ ایران ) والحسنی العلوی در مقدمة كتاب سلیم بن قیس ص۱۳ و
ابن الندیم در الفهرست الفهرست ص۳۰۷ چاپ ۱۳۹۸ه . روایت و احادیث شیعه در مورد جعلی بودن کتاب سلیم بن قیس زیاد است امابه نظر من همین دلایل در رد این کتاب کافی باشد. و علاوه بر این مراجع و علمای معاصرشیعه نیز در صحت این کتاب اشکال وارد کردند و از معروف ترین این علما و مراجع آقای آیت الله علی سیستانی می باشد. ایشان در یکی از فتاوی خویش گفته اند که در سند کتاب سلیم بن قیس اشکال وجود دارد. فتوا به شرح زیر است : ۱۷۱ السؤال: كتاب سلیم بن قیس الهلالی العامری الكوفی صاحب أمیر المؤمین علی علیه السلام المتوفى سنة ۹۰ هجریة ، الذی قال الإمام الصادق علیه السلام عن كتابه : أنه سر من أسرار آل محمد . فما مدى صحة هذا الكتاب وماذا یقول العلماء عنه خاصة مع اختلاف طبعاته فی الوقت الحاضر ؟ الفتوى: فی سنده إشكال . سؤال ۱۷۱ : کتاب سلیم بن قیس هلالی عامری الکوفی متوفی سال ۹۰ هجری که امام صادق درباره کتاب ایشان فرموده اند : این کتاب رازی از رازهای آل محمد است. این کتاب از نظر صحت سند با توجه به وجود چاپ های مختلف آن در وقت حاضر چطور است؟ فتوی : در سند ان اشکال وجود دارد لینک صفحه فتوی http://www.alseraj.net/ar/fikh/۲/?ohJCgBXYrO۱۰۷۵۰۹۴۸۹۳&۱۵۱&۱۸۰&۶ و چون آیت الله سیستانی آدم سابقه داری در تغییر فتاوی خویش است و بار ها فتاوی خود را به علت مصالح سیاسی تغییر داده یک نسخه از صفحه را ذخیره کردم تا اگر احتمالا آن راتغییر دادند ما دلیلی برای این گفته خود داشته باشیم. قاضی : باز منتظر یک روایت صحیح از اهل بيت هستیم که حادثه آتش زدن در خانه حضرت فاطمه و شکستن پهلو و سقط جنین راثابت کند آیا شما از شاهدان عینی این ماجرا که حضرت امام حسن و امام حسین و امام علی می باشند حدیثی دارید که به وقوع این مسئله اشاره کند؟ مدعیان ( شیعیان) : امام علی و فرزندان ایشان به خاطر حفظ وحدت مسلمین و در خطربودن اسلام در آن زمان در این مورد به طور صریح سخن نگفته اند آنها مصلحت اسلام را در آن دیده اند که در این مورد چیزی بیان نکنند. اهل سنت : شما هر وقت کم می آورید همین حرف را می زنید در مورد ادعای غصب خلافت توسط حضرت ابوبکر می گویید که به خاطر مصلحت اسلام حضرت علی سخن نگفتند در مورد فدک می گویید به خاطر مصلحت مسلمین ایشان سخن نگفتند در مورد آتش زدن در و شکستن پهلو می گویید به خاطر مصلحت اسلام ایشان سخن نگفتند و هزاران امر دیگر.. دست بردارید از این کارها. بااین کارها به جایی نمی رسید. خوب بر فرض این که این سخن شما صحیح باشد و حضرت علی و فرزندان ایشان به خاطر وحدت مسلمین چیزی در این مورد نگفته اند پس چرا شما پس از ۱۴۰۰ سال این امر را زنده کرده اید مگر شما ادعای پیروی از حضرت علی را نمی کنید پس چرا ازایشان پیروی نمی کنید ؟! تا همین ۱۰ سال اخیر سخنی از شهادت حضرت فاطمه به این صورت نبود این فتنه را اخیرا شما بر پا کردید و حتی در تقویم های قدیمی اثری از شهادت ایشان نیست. مدعیان ( شیعیان ) : حادثه آتش زدن در و شکستن پهلو را ما اختراع نکرده ایم بلکه روایات واحادیث صحیحی از کتب شما اهل سنت وجود دارد که این امر را اثبات می کند و ما هم اکنون آنها را بیان می کنیم. ما بیش از ۷۵ مصدر ذکر می کنیم که در مورد همین موضوع روایاتی ذکر کرده اند …. قاضی : لازم نیست ۷۵ مصدر را ذکر کنید شما فقط از بین این ۷۵ مصدر که ادعا می کنید چند دلیل از قوی ترین دلایلی که ادعای شما را ثابت می کند بیان کنید اگر طرف مقابل توانست قوی ترین دلایل شما را باطل کند آن وقت دیگر پرونده خاتمه می یابد. اهل سنت : جناب قاضی این ها می خواهند با ذکر ۷۵ مصدر به صورت فهرست وار به مردم طوری وانمود کنند که واقعا در کتب ما این روایات وجود دارد و متواتر هستند و این طور اذهان مردم را مشوش کنند ما تأکید می کنیم همه روایات وارده دراین زمینه ضعیف و جعلی هستند . آنها قوی ترین دلایل خود را ذکر کنند تا ما به آنها جواب دهیم اگر ما توانستیم قوی ترین دلایل آن را ابطال کنیم آن گاه دیگر حرفی برای گفتن نخواهند داشت. احادیث باید صحیح باشند و هرگونه روایت از کتب تاریخ مانند تاریخ طبری که در ان روایات ضعیف وجود دارد نباشد . و روایتی که ذکر می کنید باید به شکستن پهلو و اتش زدن در اشاره کند. قاضی : لطفا قوی ترین دلایل خود را از کتب اهل سنت بیان کنید دلایل را یکی یکی بیان کنید تا طرف مقابل پس از بیان هر دلیل از خود دفاع کند. مدعیان ( شیعیان ) : ما چهار روایت ازکتب اهل سنت ذکر می کنیم که سند آنها صحیح می باشد و تهمت قتل حضرت فاطمه و آتش زدن در را بر خلیفه دوم ثابت می کند. روایت اول از طبری عن زیاد بن كلیب قال: أتى عمر بن الخطاب منزل علىّ وفیه طلحة والزبیر ورجال من المهاجرین فقال: واللّه لأحرقنّ علیكم أو لتخرجنّ إلى البیعة»، فخرج علیه الزبیر مصلتاً بالسیف فعثر فسقط السیف من یده فوثبوا علیه فأخذوه. تاریخ الطبرى ، ج۲ ، ص۴۴۳. عمر بن خطاب به خانه على آمد در حالى كه گروهى از مهاجران در آنجا گرد آمده بودند. وى رو به آنان كرد و گفت: به خدا سوگند خانه را به آتش مى كشم مگر اینكه براى بیعت بیرون بیایید. زبیر از خانه بیرون آمد در حالى كه شمشیر كشیده بود، ناگهان پاى او لغزید و شمشیر از دستش افتاد، در این موقع دیگران بر او هجوم آوردند و شمشیر را از دست او گرفتند. سند روایت: حدثنا ابن حمید ، قال : حدثنا جریر ،عن مغیرة ، عن زیاد بن كلیب . اهل سنت : جناب قاضی در سند این روایت فردی به نام ابن حمید است که از در سلسله ضعفاء ذکر شده است در جلد ۲ کتاب مجروحین كتاب المجروحین من المحدثین (محمد بن حبان بن أحمد بن حبان أبو حاتم التمیمی البستی السجستانی ابن حبان) وهمچنین در کتاب تهذیب التهذیب شیخ الاسلام شهاب الدین أحمد بن علی بن حجر العسقلانی
روایت دوم از مصنف ابن أبی شیبه أنه حین بویع لأبی بكر بعد رسول الله ( ص ) كان علی والزبیر یدخلان على فاطمة بنت رسول الله ( ص ) فیشاورونها ویرتجعون فی أمرهم ، فلما بلغ ذلك عمر بن الخطاب خرج حتى دخل على فاطمة فقال : یا بنت رسول الله ( ص ) ! والله ما من أحد أحب إلینا من أبیك ، وما من أحد أحب إلینا بعد أبیك منك ، وأیم الله ما ذاك بمانعی إن اجتمع هؤلاء النفر عندك ، إن أمرتهم أن یحرق علیهم البیت ، قال : فلما خرج عمر جاؤوها فقالت : تعلمون أن عمر قد جاءنی وقد حلف بالله لئن عدتم لیحرقن علیكم البیت وأیم الله لیمضین لما حلف علیه … . فانصرفوا راشدین فروا رأیكم ولا ترجعوا إلی فانصرفوا عنها فلم یرجعوا إلیها حتى بایعوا لأبی بكر ” . المصنف ، ج۸ ، ص ۵۷۲ . هنگامى كه مردم با ابى بكر بیعت كردند ، على و زبیر در خانه فاطمه به گفتگو و مشاوره مى پرداختند ، و این مطلب به عمر بن خطاب رسید . او به خانه فاطمه آمد ، و گفت : اى دختر رسول خدا ! محبوب ترین فرد براى ما پدر تو است و بعد از پدر تو خود تو !!! ولى سوگند به خدا این محبت مانع از آن نیست كه اگر این افراد در خانه تو جمع شوند من دستور دهم خانه را بر آنها بسوزانند . این جمله را گفت و بیرون رفت ، وقتى على (علیه السلام) و زبیر به خانه بازگشتند ، دخت گرامى پیامبربه على (علیهم السلام) و زبیر گفت: عمر نزد من آمد و سوگند یاد كرد كه اگر اجتماع شما تكرار شود ، خانه را بر شماها بسوزاند ، به خدا سوگند! آنچه را كه قسم خورده است انجام مى دهد ! سند روایت :حدثنا محمد بن بشر نا عبید الله بن عمر حدثنا زید بن أسلم عن أبیه أسلم روایت نقل شده از اسلم غلام حضرت عمر است که ایشان درزمان وقوع حادثه در مکه نبودند بلکه بعد از گذشت ۶ ماه از حادثه به مکه آمدند چه طور از کسی روایت می کنی که در زمان وقوع حادثه حاضر و شاهد نبوده. ثانیا ً اگر فرض کنیم روایت صحیح باشد هیچ اشاره ای در آن از سوزاندن در و شکستن پهلو وسقط جنین نمی کند بلکه بر عکس دوستی و محبت بین حضرت عمر و حضرت فاطمه و خاندان رسول را ثابت می کند. زیرا در این روایت آمده است که حضرت عمر در خطاب به حضرت فاطمه می گوید ای دختر رسول خدا محبوب ترین فرد برای ما پدر توست و بعد از پدر تو خود تو. و همچنین در جمله پایانی روایت ذکر شده که بیعت صورت گرفت و حضرت عمر برگشت و هیچ حادثه ای رخ نداد. روایت سوم از علامه بلاذری إن أبابکر آرسل إلی علی یرید البیعة ، فلم یبایع ، فجاء عمر و معه فتیلة . فتلقته فاطمة علی الباب فقالت فاطمة : یابن الخطاب ! أتراک محرّقا علیّ بابی ؟! قال : نعم ، و ذلک أقوی فیما جاء به أبوک . انساب الاشراف، بلاذرى، ج۱، ص۵۸۶. ابو بکر به دنبال علی برای بیعت کردن فرستاد چون على(علیه السلام) از بیعت با ابوبكر سرپیچى كرد، ابوبكر به عمر دستور داد كه برود و او را بیاورد ، عمر با شعله آتش به سوى خانه فاطمه(علیها السلام) رفت. فاطمه(علیها السلام)پشت در خانه آمد و گفت: اى پسر خطّاب! آیا تویى كه مى خواهى درِ خانه را بر من آتش بزنى؟ عمر پاسخ داد: آرى! این كار آنچه را كه پدرت آورده محكم تر مى سازد .
سند روایت : المدائنی، عن مسلمة بن محارب، عن سلیمان التیمی وعن ابن عون : أن أبابكر … روایت بلاذری : این روایت غير صحيح است، کافی است بدانید کسانی که روای این حدیث هستند یعنی عبدالله بن عون و سلیمان تیمی در آن زمان اصلا ً بدنیا نیامده بودند چطور روایتی را نقل می کنند که خود شاهد آن نبودند. عبدالله بن عون سال ۶۶ هجری بدنیا آمده بین تولد او و وقوع حادثه ۵۵ سال فاصله است !! سلیمان تیمی ۴۶ هجری بدنیا آمده بین تولد او و وقوع حادثه ۳۵ سال فاصله است !! چطور می گویی این روایت صحیح است ! روایت چهارم : روایت پشیمانی حضرت ابوبکر وی در آخرین روزهای عمرش ، اعتراف میكند كه دستور هجوم به خانه صدیقه طاهره را صادر كرده است . تعدادی از علمای اهل سنت ؛ از جمله شمس الدین ذهبی (۷۴۸هـ ) در تاریخ الإسلام ، در تاریخ زندگی ابوبكر ، محمد بن جریر طبری در تاریخش ، ابن قتیبه دینوری در الإمامة والسیاسة ، ابن عساكر در تاریخ مدینه دمشق و … چنین مینویسند : عبد الرحمن بن عوف در بیماری ابوبكر بر او وارد شد و بر وی سلام كرد ، پس از گفتگویی ، ابوبكر به او چنین گفت : أما إنی لا آسى على شیء إلا على ثلاث فعلتهن ، وثلاث لم أفعلهن ، وثلاث وددت أنی سألت رسول الله صلى الله علیه وسلم عنهن : وددت أنی لم أكن كشفت بیت فاطمة وأن أغلق علی الحرب . من به چیزی تأسف نمیخورم ، مگر بر سه چیز كه انجام دادم و سه چیزی كه انجام ندادم و سه چیزی كه كاش از رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) میپرسیدم : دوست داشتم خانۀ فاطمه را هتك حرمت نمیكردم هر چند برای جنگ بسته شده شود … . اگر به سند این روایت دقت کنیم در بین راویان آن شخصی به نام علوان بن داود به چشم می خورد. امام ذهبی در کتاب المغنی فی الضعفاء به نقل از امام بخاری از او به عنوان منکر حدیث یاد کرده است. ۴۲۰۴ - علوان بن داود وقیل ابن صالح البجلی قال البخاری منكر الحدیث قلت ذكره ابن یونس فی تاریخه وأن اللیث بن سعد روى عنه توفی سنة ۱۸۰ [ جلد ۲ - صفحة ۴۴۲ ] امام ابن الجوزی در کتاب الضفاء و المتروکین نیز او را از منکر حدیث می نامد. چه طور می شود روایت شخصی را که منکر حدیث است پذیرفت. قاضی : خوب این هم از قوی ترین دلایل شما !! که همه ی آنها با استناد به ادله و براهین باطل شد دادگاه نظرش بر این است که ادله و براهین ارائه شده کافی است دادگاه با استناد به نکات زیر حکم خود را صادر می کند ۱) هیچ روایت صحیحی وجود ندارد چه در کتب شیعه و چه در کتب اهل سنت که وقوع این حادثه را ثابت کند ۲) هیچ سخن وروایتی از ائمه اهل بیت در اثبات این امر وجود ندارد ۳) کسانی که به ادعای شیعه شاهد عینی حادثه بودند یعنی حضرت علی و امام حسن وحسین هیچ روایتی و سخنی در این مورد نفرمودند ۴) احادیثی که طرف مدعی از کتب اهل سنت نقل کرد و ادعا نمود که وقوع این حادثه را ثابت می کنند بلا استثناء سند صحیح ندارند ۵) نکته ی مهمتر این است که در هیچ کدام از روایات نقل شده از کتب اهل سنت با وجود اینکه ضعیف السند بودند اشاره ای به اینکه حضرت عمر در خانه را آتش زد و یا به شکم حضرت فاطمه ضربه وارد کرد و جنین ایشان راسقط کرد وجود ندارد ۶) قابل قبول ترین روایتی که از کتب اهل سنت نقل می شود فقط اشاره به امر تهدید به سوختن خانه وجود دارد (البته اگر این هم صحیح باشد) ۷) و همچنین بر دادگاه روشن شد که طرف مدعی با خیانت در امانت علمی و عدم نقل صحیح احادیث و همچنین قیچی کردن روایات کتب اهل سنت برای اثبات دعوای باطل خود قصد بر جلوگیری از تحقق عدالت و ایجاد فتنه بین مسلمین را دارد. البته از کسانی که اساس مذهب آنها بر موهومات و جعلیات افرادی همچون کلینی و مجلسی و مفید بنا شده است نباید بیشتر از این توقع داشت . با در نظر گرفتن موارد بالا هر شخص خود قاضی باشد وبا انصاف حکم را صادر کند! به نقل از:سنی نیوز نوشته شده در تاريخ پنجشنبه هفتم خرداد 1388 توسط موحد
|
عالمان شیعه اكثرأ معتقدند كه پیش از رحلت رسول خدا صحابه منافق بوده اند مثلأ می گویند: ( به این خاطر نماز با دست باز فرض شد تا آنها كه درآستین خود بتی داشتند رسوا گردند ) می گویند در بستر مرگ حضرت محمد (صلی الله علیه وآله وسلم) می خواستند چیزی بنویسند تا مردم پس از ایشان گمراه نشوند اما صحابه به مشاجره پرداختند و توطئه چینی كردند تاحضرت آن حرفی مهم را ننویسند ) مسئله از دو حال خارج نیست. یا معتقدند كه صحابه قبل از وفات پیامبر نفاق داشتند یا می گویند پس از رحلت رسول الله منافق شدند و ما هر دو نظریه را بررسی می كنیم. اگر بگویند آن بزرگوران قبل از وفات پیامبر منافق بودند می گویم راست نیست به این دلایل: 1ـ نام نشان منافقان به پیامبر(ص) معلوم بود وآن حضرت دستور داشت كه برسر قبر آنها نماز نخواند و با آنها بجنگد و با آنها بشدت رفتار كند و بنابراین اگر نام صحابه درلیست آن حضرت بود دیگر معنی نداشت كه رسول خدا آنها را ازجمله نزدیكان و مقربان خودگرداند ودرامور با آنها مشورت نماید. 2ـ منافقین به جنگ نمی رفتند خداوند(جل جلاله) درباره آنها میفرماید) وقوله تعالی: وَإِذَا أُنْزِلَتْ سورةٌ أَنْ آمِنُوا بِاللَّهِ وَجَاهِدُوا مَعَ رَسُولِهِ اسْتَأْذَنَكَ أُولُوا الطَّوْلِ مِنْهُمْ وَقَالُوا ذَرْنَا نَكُنْ مَعَ الْقَاعِدِينَ) (رضوا بان يكونوا مع الخوالف وطبع على قلوبهم فهم لايفقهون ) سورة التوبة آية 86و87 ( و اگر سوره ای فرود آید به این مضمون كه به خدا ایمان آرید و در ركاب رسولش جهاد كنید كسانی از آنها كه توانای و قدرت دارند میایند و از تو اجازه معافی از جنگ را می گیرند ومی گویند بگذار ما را تا با نشسته گان بنیشینم راضی شدند تا همراه یان عقب ماند گان باشند و بر قلب های آنها مهر نهاده شد پس آنها نمی فهمند.) و باز درباره آنها میفرماید. (فَإِنْ رَجَعَكَ اللَّهُ إِلَى طَائِفَهٍ مِنْهُمْ فَاسْتَأْذَنُوكَ لِلْخُرُوجِ فَقُلْ لَنْ تَخْرُجُوا مَعِيَ أَبَداً وَلَنْ تُقَاتِلُوا مَعِيَ عَدُوّاً إِنَّكُمْ رَضِيتُ بِالْقُعُودِ أَوَّلَ مَرَّهٍ فَاقْعُدُوا مَعَ الْخَالِفِينَ) (التوبة:83) ( و پس آنوقت كه خدا تو را پیروز از جنگ برگرداند بسوی گروهی از ایشان پس از تو برای بیرون رفتن به قصد جهاد اجازه می طلبند در جواب این مردم بگو هرگز با من بیرون نخواهید شد و هرگز همراه من با دشمنی جنگ نخواهید كرد شما بدرستیكه در اول راضی به نشستن شدید پس بنشینید با پس ماندگان! » در این جا خدا با كلمه (لن) واضع میكند كه منافقان هرگز جهاد نخواهند كرد. در حالیكه صحابه در جنگها حاضر بودند و اصولأ پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) غیر از صحابه كسی دیگر را نداشت كه به همراهش به نبرد بروند. آیا این آیه برای بیدار كردن ما كافی نیست؟ 3ـ اگر بگوییم كه یاران پیامبر همگی در زمان حیات پیامبر منافق بودند پس نتیجه این می شود كه خداوند (جل جلاله ) در اراده اش موفق نشد زیرا یكی از اهداف بعثت پیامبر این بود كه نفوس مردم هم عصر خود را پاك كند.وقوله تعالی: (هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولاً مِنْهُمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَهَ وَإِنْ كَانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِي ضَلالٍ مُبِينٍ) (الجمعه:2) (او خداست كه در میان بیسوادان پیامبری از بین خودشان برانگیخت تا آیاتش را برای آنها بخواند و پاكشان كند و كتاب و حكمت را به آنها یاد دهد و بدرستی كه قبل از آن در گمراهی آشكار بودند )
(الفتح:18) بدرستیكه الله از مؤمنان خشنود شد آن وقتیكه بیعت میكردند با تو زیردرخت پس دانست آنچه كه دردل ایشان است و پس فرود آورد آرامش را بردل ایشان و پاداش داد ایشان را به پیروزی نزدیك »
نوشته شده در تاريخ دوشنبه چهارم خرداد 1388 توسط موحد
|
سلام علیکم... آقاى امين كان در جواب آقاى آرش گفته ( من يك كم از بحث عقب هستم !!!) كه شما همه ى كسانى را كه رسول الله (ص) را ديدند . اصحاب او ميدانيد ... به نظر من ايشان چون جوابى نداشتن اين را گفتند چون معلوم است كه هيچكس ازاهل سنت اين اعتقاد را ندارد. اما آقاى امين كان آيا مهاجرين اصحاب رسول الله (ص) نبودند؟؟ آيا انصار اصحاب ايشان (ص) نبودند ؟؟آيا مسلمانان اوليه كه در تبليغ پنهان اسلام شركت داشتند اصحاب ايشان(ص) نبودنند ؟؟؟ يا آقاى امين كان گفته كه خلفا به دنبال پست ومقام بودن ، مثل اينكه خبر نداره كه چهار خليفه(ع) جزء اولين مسلمانان بودنند . كسي مثل حضرت عثمان (ع) ، زمانى كه اسلام آورد از ثروتمندان آن زمان بود و همه چيز داشت . هم پول و هم مقام و در آن اوايل مسلمانان هيچى نداشتند، اصلاً جرات نمى كردنند ابراز اسلام آوردن كنند .پس ايشان اگر به دنبال پست و مقام بود هيچ وقت اسلام نمى آورد . حتى دو بار تمام ثروتش را در راه اسلام صرف كرد، به همين خاطر پيامبر(ص) دو بار به ايشان وعده ى بهشت داد.آيا باز ميفرماييد آنها دنبال ثروت بودنند ؟؟ يا حضرت ابوبكر (ع)نیزثروتمند بودند وحتى قبل از اسلام و در دوران جوانى با پيامبر (ص) دوست صميمى بودنند .يا حضرت عمر (ع) كه به خاطر هيبت و جذبه اى كه داشت هيچ كس جرات مخالف را با ايشان نداشت . همان طور كه فردوسی اذعان کرده: ((عمر کرد اسلام را آشکار // بیاراست گیتی چو باغ بهار)) ميدونى چرا فردوسى اين بيت را گفته؟ چون تا قبل از اسلام آوردن عمر(ع) مسلمانان مخفيانه تبليغ ميكردن اما وقتى ايشان اسلام آوردن مسلمانان به پشتوانه ى نيروى جسمى ايشان واينكه هيچكس را ياراى مقابله با ايشان را نداشت ،اسلام خود را آشكار كردن و در دو صف در جلو يك صف حضرت حمزه(رض) ودر جلو صف ديگر حضرت عمر (رض) پيش افتادند و خانه ى خدا را طواف كردنند . يا در دوران خلافت خود اسلام را در جهان گسترش داد . اما در مورد شورا و انتخاب خليفه كه دوستى گفته به زور شمشير بوده!!! و يكى دو نفر را ذكر كرده كه بيعت نكردن ( به خيال شما براى اثباث حرفهاى بدونه مدركتان شما ميگوييد على (ع) بيعت كرد اما ابوذر و سلمان بيعت نكردنند يعنى از على (ع) شجاعتر و با درايت تر بودنند !!! ) پس شما ميفرماييد همه ى كساني كه بيعت كردن منافقند ! بايد عرض كنم قبل از اسلام حكومت دنيوي و پيشوايي ديني و روحاني، از يك نسل به نسل ديگر در يك خاندان منتقل مي شد و يا اينكه به كسي مي رسيد كه از نظر قدرت يا سياست و تدبير بر ديگران چيره مي گشت بي آنكه لياقت و شايستگي اين مقام را داشته باشد، يا مصلحت ملت و كشور در نظر گرفته مي شد، تمام درآمد كشور ملك شخصي پادشاهان محسوب مي شد. آنان در پس انداز كردن ثروتهاي كلان و اشياي نفيس و گرانبها و داشتن زندگي مرفه و كاخهاي زيبا و مسابقه در جمع آوري و بهره برداري از مظاهر ثروت و قدرت به حدي رسيده بودند كه براي كسي كه مطالعه وسيعي در كتابهاي تاريخ قديم ندارد، هرگز باور كردني نيست و در نظر او جز افسانه چيز ديگري نمي تواند داشته باشد.( السيره النبويه (نبي رحمت)، ص: 35-36 ) اين پادشاهان حكومت را يكي پس از ديگري به ارث مي بردند و خود را بالاتر از بشر مي دانستند و مردم اعتقاد داشتند كه در رگهاي آنان خون مقدس خدايي جريان دارد! اسلام، به عمر اين دو قدرت موروثي اختصاصي پايان داد، قدرتهايي كه بر جهان بشريت جناياتي هولناك روا داشتند كه نمونه هايش در تاريخ روم، ايران و هند آشكار است. اسلام، انتخاب خليفه، و حاكم بر سرنوشت ملت را به مسلمين و اهل شورا و اهل علم و اخلاص واگذار نموده است. به همين دليل رسول الله (ص) تصريح نفرمودند كه بعد از وي چه كسي جانشين وي و سرپرست امور مسلمين گردد. حضرت علي(ع) تصريح فرموده اند: كه پيامبر كسي را به جانشيني خود تعيين نكرده است. مسعودي مورخ معروف شيعي نقل كرده است كه مردم به حضرت علي(ع) بعد از اينكه ضربت خورده بود گفتند: آيا كسي را به جانشيني خود تعيين نمي كني؟ گفت نه همانطور كه پيغمبر خدا آنها را به خودشان واگذاشت من نيز به خودشان وا مي گذارم. ( مسعودي، مروج الذهب (فارسي) ص: 774، انتشارات علمي و فرهنگي 1378 ) پروفسور عباس شوشتري دانشمند معاصر شيعي در مقاله اي تحت عنوان علت انتخاب نكردن جانشين بوسيله پيغمبر مي نويسد: ((آن حضرت صريحاً نمي توانست كسي را معين كند زيرا ختم نبوت شده بود و از تعيين يكي احتمال داشت باز مقام اختصاصي براي او پيدا گردد)). ( پرفسور عباس شوشتري، خاتم النبيين، ص: 429، چاپ چهارم، انتشارات عطايي 1362 ) اما مراسم بيعت مسلمانان در مدينه بعد از وفات پيامبر (ص) به رغم اينكه خود اهل حل و عقد و داراي فهم و بصيرت بودند و در ميان آنان مهاجران و انصار نيز وجود داشتند و به هر نتيجه اي كه آنان مي رسيدند و مورد توافق آنان قرار مي گرفت در جزيره العرب و ساير مسلمين جهان اجرا مي شد، بر سر دو راهي قرار گرفتند، آنان دو راه در پيش داشتند: راه نخست اتحاد و يكپارچگي و دست در دست هم دادن براي گسترش اسلام و رساندن احكام خداوندي به مردم دنيا و سپردن زمام رهبري و بيعت با كسي كه همه مسلمين به برتري و فضيلت وي معترف و از جايگاه والاي او نزد پيامبر (ص) آگاه بودند و مي دانستند كه پيامبر (ص) به وفاداري و صداقت وي گواهي داده و او را در مراحل بسيار حساس و سرنوشت ساز مقدم ساخته است. راه دوم نزاع و پراكندگي و اختلاف نظر و چند دستگي بود كه آينده اسلام را مورد تهديد قرار مي داد و سرنوشت اسلام نيز همانند ساير ادياني مي شد كه به علت اختلاف بر سر رياست و رهبري و جدال بر سر خلافت، قرباني شدند. از جانب ديگر، آنچه مساله را بغرنج و پيچيده تر مي ساخت وقوع اين حادثه در شهر مدينه بود، شهري كه مسكن دو تيره بزرگ از قبيله ي قحطان، يعني اوس و خزرج (انصار) بود، و آنان كساني بودند كه رسول الله (ص) و مسلمين را در شهر خود جاي دادند و از هر گونه همكاري، فداكاري، محبت و ايثار دريغ نورزيدند، و قرآن به فضل آنان گواهي داده است.( حشر: 9 ) بنابراين هيچ بعيد نبود كه براي خود حقي در خلافت پيامبر كه از مكه همراه با ياران و عشيره خود هجرت نموده و به ديار آنها آمده قايل باشند و يا خود را از ديگران سزاوارتر بدانند، اين امر، خلافت عقل و منطق و غير طبيعي نبود، اما در ميان آنان دو قبيله بزرگ و رقيب ديرينه (اوس و خزرج) وجود داشت كه هيچ يك در برابر ديگري كوتاه نمي آمد. و از طرفي ديگر، قبايل عرب جز در برابر قريش، در برابر قبيله اي ديگر سر تسليم فرود نمي آوردند زيرا موقعيت برتر و سوابق رهبري ديني و اجتماعي قريش مسلم بود. حضرت عمر (ع) با درايت و تيزبيني و دور انديشي ويژه خويش به اين مطلب پي برد و دريافت كه اسلام با خطر بزرگي مواجه است و بايد هر چه سريعتر به امر خلافت خاتمه داد، زيرا اگر ريسمان اتحاد و انسجام از دست جماعت و گروهي رها شد كه مسلمين به آنان چشم دوخته اند و بايد آموزگار و رهنماي جهانيان و محافظ كيان اسلام و آينده سازان آن باشند، هرگز بار ديگر باز نخواهند گشت. بنابراين، تاخير در انتخاب خليفه را روا ندانست و حضرت ابوبكر (ع) را به عنوان كانديداي خلافت پيشنهاد نمود تا جلوي هر گونه فتنه و آشوبي را گرفته و شيطان فرصت و راهي به متفرق ساختن جمعيت مسلمين و القاي وساوس شوم خود در قلوب آنان نداشته باشد و رسول الله (ص) در حالي دنيا را وداع گفته باشد كه (قبل از تدفين) مسلمين يكپارچه و متحد داراي امير و سرپرستي باشند كه خود او متولي مراسم تشييع پيكر پاك رسول الله (ص)باشد. براي اينكه بيشتر به حساسيت بحران و ضرورت تعجيل در گزينش رهبر پي ببريد به روايت مالك از زهري به نقل از خود سيدنا عمر(ص) توجه نماييد: (( هنگامي كه در خانه ي پيغمبر و در كنار پيكر پاك وي نشسته بوديم، ناگاه مردي از بيرون فرياد بر آورد كه اي پسر خطاب براي لحظه اي بيرون بيا، من جواب دادم كه ما را آرام بگذار زيرا سرگرم فراهم ساختن مقدمات مربوط به دفن پيامبر(ص) هستيم. آن مرد جواب داد كه حادثه اي اتفاق افتاده كه شما بايد از آن مطلع شويد. انصار در سقيفه بني ساعده اجتماع كرده اند قبل از اينكه حادثه ناگواري رخ دهد به آنها برسيد. من رو به ابوبكر كردم و گفتم: بيا نزد برادران خود برويم تا از كم و كيف قضيه مطلع شويم. (- فتح الباري: 7/30 ) (حضرت عمر(ع) اين سخنان را در حضور صدها نفر از اجله ي اصحاب اظهار كرد كه اگر نكته اي بر خلاف واقعيت در آن مي بود مسلماً مورد اعتراض اصحاب قرار مي گرفت). از اين روايت چنين نتيجه گيري مي شود كه اولاً ابوبكر و عمر (ع)در علم كردن مساله خلافت و جانشيني پيامبر، دستي نداشته و كسي را به اين كار تشويق و ترغيب نكرده اند، ثانياً: اين دو نفر با نظري خاص و طبق برنامه اي از پيش طرح شده و با طيب خاطر به سقيفه بني ساعده نرفته اند. همانگونه كه بيان شد، انصار پيش از ديگران در سقيفه بني ساعده گرد آمده بودند. (ممكن است در طرح اين برنامه، منافقان نيز نقش داشته باشند) بهر حال حضرت عمر(ع) پس از آگاهي از اين جريان به اتفاق حضرت ابوبكر (ع) به منظور جلوگيري از بروز فتنه و آشوب در جمع برادران انصار (در سقيفه) حضور يافتند و پس از بحث و تبادل نظر، حضرت ابوبكر (ع) به اتفاق آراء به عنوان خليفه برگزيده شد، و همه حاضران به دست او بيعت كردند. بيعت عمومي روز بعد (سيزدهم ريبع الاول سال يازدهم هجري) بيعت عمومي در مسجد رسول الله (ص) انجام شد. انتخاب حضرت ابوبكر(ع) يك اتفاق تصادفي يا نتيجه دسيسه و برنامه از پيش طرح شده نبود كه به موفقت انجاميد، بلكه برنامه تنظيمي الهي و تقدير و خواست خداوند مقتدر و دانا، و مظهري از مظاهر لطف و عنايت خاص الهي به اين دين بود كه مي خواست آن را بر ساير اديان غالب گرداند و وحدت كلمه را حفظ نمايد. حضرت علي در اين باره مي فرمايد: ((الا ان القدر السابق قد وقع و القضاء الماضي قد تورد))( نهج البلاغه، فيض الاسلام، خطبه: 37 )؛ آگاه باشيد آنچه پيش از اين مقدر بود (خلافت خلفا و انتقال به آن حضرت) واقع شد و آن چه حكم و اراده خدا به آن تعلق گرفته پي در پي پيش خواهد آمد. نيز در فرازي ديگر خشنودي خويش را از اين برنامه الهي اعلام داشته مي فرمايد: (( رضينا عن الله قضاءه و سلمنا الله امره))( 2 )؛ ما از قضا و قدر الهي خشنود و تسليم فرمان او هستيم. همچنين اين بيعت موافق با عادت و شيوه انتخاب عربها بود، آنان با شورا و رأي آزاد، مسايل مهم خود از قبيل انتخاب رئيس قبيله و فرمانده لشكر را با رأي دادن به كسي كه از نظر سن، تجربه و تدبر و شايستگي بر ديگران برتري داشت حل مي كردند، اين شيوه از نسلهاي گذشته همواره مورد توجه و عمل اعراب بوده است. پروفسور سيد امير علي نويسنده معروف اسلامي (شيعي) اين حقيقت تاريخي را اين گونه بيان مي كند: ((نزد عربها زعامت و رياست قبايل، موروثي نيست بلكه از طريق انتخاب صورت مي گيرد، آنان كاملاً به اصل انتخاب ملزم و عامل هستند، تمام افراد قبيله در انتخاب رئيس قبيله حق رأي دارند و از ميان بازماندگان متوفي شخصي بر اساس سن و تقدم ( SENIORITY ) انتخاب مي شود. مسلمين در انتخاب جانشين پيغمبر(ص) بر همين اصل قديمي ملزم شدند، و از آنجا كه شرايط دشوار بود و وضع فوق العاده اي كه پيش آمده بود مجال هيچ گونه تاخير در انتخاب خليفه را نمي داد، انتخاب ابوبكر(ع) به عنوان خليفه رسول الله(ع) با در نظر گرفتن سن و اعتبار و احترامي كه بين مردم مكه داشت، بدون تاخير انجام گرفت، اين دو صفت نزد عربها امتياز بزرگي محسوب مي شد. ابوبكر به صفت دانش و اعتدال معروف بود، حضرت علي (ع) و اهل بيت پيامبر (ص) بنابر اخلاصي كه از يكديگر به ارث برده بودند و بنابر وفاداري و محبت به اسلام، ابوبكر را به عنوان خليفه ي رسول، به رسميت شناختند .( تاريخ مختصر عرب، ص: 21 ) ابن ابي الحديد شارح نهج البلاغه كه شيعه معتزلي است، در اين باره مي نويسد: ((علماي گذشته و متاخر ين ما و نيز علماي بصره و بغداد متفق اند كه بيعت ابوبكر صديق بيعتي صحيح و شرعي و قانوني بوده است، اين بيعت گر چه بنابر نص صريحي نبود ولي بر اساس اصل انتخابي صورت گرفت كه به اجماع، يكي از شيوه هاي تعيين امام و رهبر شناخته شده است)).( - شرح نهج البلاغه، ابن ابي الحديد: 1/27 ) مسلمين با اين انتخاب از شيوه ي انتخاب و حكومت قبيله اي موروثي كه بر اساس خون و نسبي استوار بود نجات يافتند. اگر در مرحله ي نخست خليفه از بني هاشم (كه بدون شك اهليت اين كار را داشتند) انتخاب مي شد، آنگاه حكومت دنيوي و رياست ديني و معنوي براي بني هاشم محرز و منحصر مي شد و بدين وسيله در اسلام نيز نوعي پاپيسم و روحانيت گرايي(PRIESTHOOD ) پديد مي آمد همان گونه كه در بين مسيحي ها اين مقام روحانيت بنام (اكليروس Glergy ) وجود دارد، اگر چنين مي شد، همان عواقب وخيم و آثار سوء كه در مقام روحانيت مسيحي و نظام طبقاتي مجوسي و برهمائي پديد آمد در جامعه اسلامي و در بين پيروان اين دين نيز به وجود مي آمد و رهبري جامعه و پيشوايي مذهبي و حق رأي و منافع اقتصادي منحصر و مخصوص يك طبقه و خانواده دانسته مي شد و در طول تاريخ نسلهايي بوجود مي آمد كه اين طبقه را نه از سطح عموم انسانها، بلكه از مقام بشريت برتر مي دانستند و معتقد مي شدند كه آنان بايد به سهم هاي مشخص ديگر زندگي كنند. اين امر كاملاً منافي حكمتي بود كه رسول خدا (ص) به خاطر آن قبول زكات را براي بني هاشم حرام قرار داده است . عبدالمطلب بن ربيعه بن الحارث در روايت طولاني مي گويد: رسول الله(ص) فرمود: همانا اين صدقات (اموال زكات)چرك مال هستند، خوردن آنها براي محمد و آل محمد حلال نيست.( جامع صحيح بخاري، كتاب الزكوه ) خداوند خاندان هاشمي و افراد اهل بيت را از اين كه مصداق آيه زير قرار گيرند حفظ نمود: ((يا ايها الذين آمنوا ان كثيراً من الاحبار و الرهبان لياكلون اموال الناس بالباطل)) ( توبه: 34)؛ اي مومنان! بسياري از علماي ديني يهودي و مسيحي، اموال مردم را به ناحق مي خورند. اگر اين دو رياست (معنوي و مادي) از طريق ارث به بني هاشم انتقال مي يافت هرگز از دست آنان خارج نمي گرديد، زيرا آن را ميراث بحق خود مي دانستند. راز تاخير خلافت سيدنا علي(ع) آگاهان از تاريخ حركتهاي انقلابي و دعوت هاي اصلاحي، به خوبي مي دانند كه بسياري از جنبش ها بر اساس دعوت به اصلاح و ازاله ي فساد و گمراهي، آغاز و پايه گذاري شده اند، اما سرانجام به تاسيس حكومت و دست يابي به قدرت سياسي و نظامي و اختصاص كرسي رياست براي خاندان بنيان گذار آن حركت و جنبش منتهي گشته اند. به همين دليل، افراد زيرك و آينده نگران تيز بين نسبت به دعوتها و نهضتهاي ديني حساسيت داشته و همواره از فرجام آنها هراسان و بيمناك بوده اند. اين حساسيت در گفتگويي كه بين هرقل (هراكليوس) امپراطور بيزانس روم ابوسفيان انجام گرفت كاملاً مشهود و آشكار است، اين مصاحبه زماني صورت گرفت كه رسول خدا (ص) طي نامه اي هرقل را به اسلام دعوت كرده بود. از اين گفتگو و از واكنش و برداشت او در برابر اين نامه به ذكاوت و تحقيق گسترده وي پي مي بريم. يكي از جمله سئوالت او از ابوسفيان اين بود كه: آيا كسي از اجداد او پادشاه بوده است؟ وقتي ابوسفيان پاسخ منفي مي دهد، هرقل مي گويد: اگر كسي از نياكان او پادشاه مي بود لابد مي گفتم: اين آيين را آورده است تا پادشاهي از دست رفته خود را باز ستاند و ميراث پدري خويش را بطلبد. ( جامع صحيح بخاري، بدء الوحي ) وقتي هرقل نسبت به فردي كه مردم را به سوي ايمان به الله و رسالت خويش فرا مي خواند بر اساس و پايه اي تاريخي اين گونه استنباط و قضاوت مي كند، پس به نظر شما اگر در نتيجه دعوت پيامبر حكومت و سلطنتي موروثي پديد مي آمد و در بدايت امر جانشيني بلافصل آن حضرت به فردي از افراد خاندانش منتقل مي شد آيا جهان، اين گونه استنباط نمي كرد كه دعوت نبوي و كوششهاي اصلاحي- معاذ الله- همه در خدمت خاندان پيامبر بوده و تمام تلاشهاي وي به خاطر به قدرت رساندن خاندان خود و فراهم آوردن زندگي مرفه و آينده درخشان و اختصاص زعامت و رهبري به آل خود بوده است؟ تقدير و برنامه تنظيمي خداوند دانا چنين بود كه رسول خدا(ص) كسي را به جانشيني خود انتصاب نكند و بعد از وي هيچ يك از اهل بيت و خاندان هاشمي به صورت بلافصل، جانشين وي نگردد، بلكه نخستين جانشين او از خاندان ديگري بود و زماني خلافت به سيدنا علي بن ابي طالب رسيد كه در ميان مسلمين و اصحاب رسول الله (ص)كسي از او افضل و تواناتر براي حمل بار خلافت وجود نداشت، بدين وسيله جاي اعتراض و شبهه اي براي كسي باقي نماند، زيرا مساله، مساله طبقاتي و خانداني نبود بلكه قضيه لياقت و شايستگي و توانايي اين كار بود. پس راز تاخير خلافت حضرت علي(ع) بنابر همين حكمت بود كه خداوند در نظر داشت و كار خدا همواره روي حساب و برنامه دقيق است. ((و كان امر الله قدراً مقدواً)) نوشته شده در تاريخ یکشنبه سوم خرداد 1388 توسط موحد
|
نمیفهمید ان ظلمی که شما از طرف عمر بر علی روایت میکنید
خیلی عجیب است با اینهمه ظلم !!!! باز به دامادیش قبول کند زنش را بکشد فرزندش را سقط کند واخر یکعمر حرص بخورد چرا خلافتش را پایمال کرد و ... با همه اینها باز به ایشان دختر بدهد ؟؟؟ کسی هم نگفته کسی شبیه کسی است ما از داماد بودن عمر برای علی که نمیخواهیم عمر را بافضیلت نشاندهیم اینرا بگویم فضایل حضرت عمر بسیار بیشتر از انی است که مثلا با دامادی علی انرا بدست اورده باشد دو ران عمر عالیترین نمونه عدالت و مساوات اسلامی بود دورانی که بشریت محتاج دیدن چنین دورانی است علی با تجربه خلافت 25 ساله خلفا باز هم نتوانست مشکلات زمان خود را حل کند واگر روز اول خلیفه میشد اسلام شاهد چه وقایعی میبود عمر هر ساله در ملا عام معاویه را کتک میزد میگفتند چرا کتکش میزنی و چرا عزلش نمیکنی عمر میگفت معاویه در امر حکومت مداری تخصص دارد ولی اگر شلاق عمر بالای سرش نباشد طغیان میکند معاویه میگفت اگر نامه ای از عمربرایم اوردید حتما زمانی انرا به من بدهید که غذایم را خورده باشم چون امکان نداشت با رویت نامه با ارامش بتواند غذابخورد ودر تاریخ ثبت است که معاویه از یرفا <غلام عمر > بیشتر از عمر میترسید ولی همین معاویه در زمان علی طغیان نمود چون علی صلابت عمر را نداشت و مدیریت ایشان را هم نداشت در حکمین براحتی فریب همان معاویه را خورد با اینکه خود را منصوب الهی میدانست تن به حکمیت داد اینک شما فکر میکنید مثلا عمر بی فضیلت را با دامادی علی با فضیلت کنیم !!! نخیر اینخبرا نیست میگوییم اگر انگونه که شما ادعا دارید عمر انهمه جنایت را در موردعلی مرتکب شد علی هیچ نگفت هیچ دخترش را هم به او داد !!! میخواهیم دروغگویی شما را ثابت کنیم که خلفا دشمن هم نبوده اند و دوستانی بسیار صمیمی بوده اند این چرت و پرتها هم که در مورد انها نوشته اند تماما باطل ند گوینده هر که باشد باشد شیعه یا سنی ...چرا خمینی بتواند شاگردانی متعهد !! را تربیت کند که انقلاب منحرف نشود ولی پیامبر نتوانست و اسلامش "نه انقلابش "تا ابد تحریف شد ؟؟؟یعنی خمینی از پیامبر برتر است شما که از کل تاریخ اسلام چند روایت مزخرف را بیشتر بلد نیستید تمام دوران پیامبر فقط فتح خیبر و غدیر و از زمان ابوبکر تنها فدک و واز زمان عمر تنها تحریم متعه و از زمان عثمان تنها سو استفاده اطرافیانش از بیت المال و ... واین تمام تاریخ دانی شماست از 25 سال حکومت عادلانه خلفا .. که تمام هدفتان انست بگویید خلفا و اصحاب که اسلام را از محدوده مکه و مدینه به شاخ افریقا و سوریه و بخارا و مصر توسعه دادند همه مزخرف بودند و مالپرست و خائن .... تاریخ اهل تشیع از صدر اسلام و بعد از پیامبر انسانهایی را به تصویر میکشدکه حتی هیچ حاکم ظالمی بعد از خودش اطرافیانش را اینگونه نا انسان و نمک نشناس رها نکرده است در حالی که خدا میفرماید: وَالَّذِينَ آمَنُواْ وَهَاجَرُواْ وَجَاهَدُواْ فِي سَبِيلِ اللّهِ وَالَّذِينَ آوَواْ وَّنَصَرُواْ أُولَئِكَ هُمُ الْمُؤْمِنُونَ حَقًّا لَّهُم مَّغْفِرَةٌ وَرِزْقٌ كَرِيمٌ و كسانى كه ايمان آورده و هجرت كرده و در راه خدا به جهاد پرداخته و كسانى كه [مهاجران را] پناه داده و يارى كردهاند آنان همان مؤمنان واقعىاند براى آنان بخشايش و روزى شايستهاى خواهد بود (74) ممنون خواهم شد اگر تاریخ شما این مومنان حقیقی را معرفی نماید ؟؟ ابوبکر و عمر و عثمان و طلحه و زبیر و... همه که مهاجرت نمودند و مهاجرین نام داشتند و همراه پیامبر ابوبکر صدیق بود که هجرت کرد که ماجرای یار غار ضرب المثلی ابدی برای رفاقتهای بسیار صمیمی بین انسانها شد اینها خلافت را در دست گرفتند بعد از انصار میگوید همان انصاری که بقول شما بیتوجه به انتصاب علی !!! در سقیفه جمع شدند تا خلافت را در دست بگیرند شما تنها ابوذر و مقداد و سلمان فارسی ... که بروایت تاریخ نه مهاجرین بوده اند و نه انصار مسلمان میدانید که خوشبختانه در زمان عمر پستهای مهم حکومتی را بدست گرفتند بروید تفاسیرتان را بخوانید ببینید مهاجر و انصار کیانند خدا در قران میفرماید مسلمانانی که بعد از مهاجرین و انصار پا به عرصه دنیا میگذارند صفت بارز انها این ایه است وَالَّذِينَ جَاؤُوا مِن بَعْدِهِمْ يَقُولُونَ رَبَّنَا اغْفِرْ لَنَا وَلِإِخْوَانِنَا الَّذِينَ سَبَقُونَا بِالْإِيمَانِ وَلَا تَجْعَلْ فِي قُلُوبِنَا غِلًّا لِّلَّذِينَ آمَنُوا رَبَّنَا إِنَّكَ رَؤُوفٌ رَّحِيمٌ ﴿10﴾ و [نيز] كسانى كه بعد از آنان [=مهاجران و انصار] آمدهاند [و] مىگويند پروردگارا بر ما و بر آن برادرانمان كه در ايمان آوردن بر ما پيشى گرفتند ببخشاى و در دلهايمان نسبت به كسانى كه ايمان آوردهاند [هيچ گونه] كينهاى مگذار پروردگارا راستى كه تو رئوف و مهربانى (10) ولی شما دلهایتان پر از کینه و مرض و غرض است خدا در جای دیگر میفرماید: وَالسَّابِقُونَ الأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهَاجِرِينَ وَالأَنصَارِ وَالَّذِينَ اتَّبَعُوهُم بِإِحْسَانٍ رَّضِيَ اللّهُ عَنْهُمْ وَرَضُواْ عَنْهُ وَأَعَدَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي تَحْتَهَا الأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدًا ذَلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ ﴿100﴾ و پيشگامان نخستين از مهاجران و انصار و كسانى كه با نيكوكارى از آنان پيروى كردند خدا از ايشان خشنود و آنان [نيز] از او خشنودند و براى آنان باغهايى آماده كرده كه از زير [درختان] آن نهرها روان است هميشه در آن جاودانهاند اين است همان كاميابى بزرگ (100) به نظر شما این انسانها چه کسانی بودند ما باید از انها تبعیت نماییم ؟؟؟ یا در جای دیگر میفرماید " ایه در مدینه و هنگام حیات اصحاب نازل شده است " كُنتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَتَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنكَرِ وَتُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَلَوْ آمَنَ أَهْلُ الْكِتَابِ لَكَانَ خَيْرًا لَّهُم مِّنْهُمُ الْمُؤْمِنُونَ وَأَكْثَرُهُمُ الْفَاسِقُونَ ﴿110﴾ شما بهترين امتى هستيد كه براى مردم پديدار شدهايد به كار پسنديده فرمان مىدهيد و از كار ناپسند بازمىداريد و به خدا ايمان داريد و اگر اهل كتاب ايمان آورده بودند قطعا برايشان بهتر بود برخى از آنان مؤمنند و[لى] بيشترشان نافرمانند (110) این بهترین امت چه کسانی بودند یهودیان بودند ؟ مشرکان بودند ؟ منافقان و کافران بودند ؟ لابد رومیان بودند! چون علی خود میفرماید بی یار و یاور ماندم پس یاران پیامبر هم مطابق عقیده شما جزو این بهترین امت نیستند حتما جنیان بودند ؟ چرا شما با روایاتی مزخرف و اسلام ستیز میخواهید ابروی دین خدا را ببرید مخاطب این ایه همان یاران صمیمی هم بودند که برای دین خدا از همه چیزشان مایه گذاشتند کمی از منظر قران به یاران پیامبر بنگرید تمام قران را بخوانید تمام دوران اصحاب را استقامت و رحمت و شفقت به نسبت یکدیگر معرفی میکند نوشته شده در تاريخ یکشنبه سوم خرداد 1388 توسط موحد
|
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمد لله رب العالمین والصلاة والسلام علی اشرف الانبیاء والمرسلین سیدنا ومولانا محمد وعلی آله الطیبین واصحابه وازواجه اجمعین. اما بعد، به لطف ومشیئت خداوند متعال ،بنده حقیر قصد دارم که سلسله مباحثی را که توسط برادران اهل سنتم دروبلاگهای مختلف با شیعیان انجام می گیرد ،ازاین طریق به نظر دوستان محقق و پژوهشگر برسانم ،باشد که خداوند درهای هدایتش را برروی کسانی که آنهارالایق می داند،بگشاید وزنگار شرک وخرافاتی و که برجامعه امروزما مستولی شده،بوسیله تعمق وتدبرواستدلال منطقی زدوده شود. وما توفیقی الا بالله علیه توکلت والیه انیب نوشته شده در تاريخ یکشنبه سوم خرداد 1388 توسط موحد
|
يكي از بزرگترين قضايايي كه ميان اهل سنت و شيعه كينه و دشمني را شعلهور ميكند قضيهي ظلم بر حضرت زهرا رضيالله عنها ميباشد. ما و شما كه در آن زمان وجود نداشتهايم، محبت و علاقه من به حضرت علي رضيالله عنه ايجاب ميكند كه شهادت و گواهي او را در اين زمينه بپذيرم، و گمان ميكنم كه شما خواننده عزيز نيز چنين هستنيد… حضرت علي رضيالله عنه حضرت عمر رضيالله عنه را با الفاظي ستوده كه گوياي تقوا و پرهيزگاري و عدم امكان وقوع چنين ستمي از ايشان است، بلكه خبر داده كه حضرت عمر رضيالله عنه با دامني پاكيزه و كمترين عيب از دنيا رفته است و اكنون شما را با امام علي رضيالله عنه تنها ميگذارم كه خود برايتان سخن بگويد.. ايشان حضرت عمر رضيالله عنه را به بهترين وجه ممكن ستوده است، حضرت علي رضيالله عنه در مدح عمر بن الخطاب {و بنا به قولي، ابوبكر } فرموده است:« لله بلاء فلان در روايتي آمده:« لله بلا و فلان » ابن ابي الحديد ميگويد در بارهي اين شخص از نقيب ابو جعفر يحيي بن ابي زيد علوي پرسيدند به من گفت او عمر ابن الخطاب است، گفتم: آيا امير المؤمنين او را اينگونه ميستايد؟ گفت: آري، و ميافزايد: اگر امير المؤمنين اعتراف كند كه (عمر) سنت را اقامه نموده و با دامني پاك و كمترين عيب از دنيا رفته و عبادت پروردگار را انجام داده و پرهيزگارترين بوده، پس اين نهايت مدح و ستايش است{شرح نهج البلاغه:2/4} - أي عمر علي الارجح – لقد قوم الأود و راوي العمد و أقام السنة و خلف البدعة و ذهب نقي الثوب، قليل العيب، أصاب خيرها و اتقي شرها، ادي لله طاعته و اتقاه بحقه، رحل و تركهم في الطريق متشعبة لا يهتدي إليها الضال و لا يستيقن المهتدي…» نهج البلاغه، شرح محمد عبده: 430. « خداوند به او- عمر- خير دهد! كه كجيها را راست كرد و بيماريهارا مداوا نمود، سنت را به پاداشت و فتنه را پشت سر گذاشت با جامهاي پاك و كم عيب از اين جهان رخت بربست به خير و نيكي آن رسيد، از شر و بدي آن رهايي يافت، وظيفه خويش را نسبت به خداوند انجام داد و آنچنان كه بايد از مجازات او ميترسيد، خود رفت و مردم را برسر چند راهي باقي گذاشت كه نه گمراهان در آن هدايت مييافتند و نه هدايت يافتگان به آن يقين پيدا ميكردند». خداوند گوينده را خير دهد، چه سخن زيبا و رسايي است، اين سخن حضرت علي رضيالله عنه كاملاً موافق با وصفي است كه خداوند از مهاجرين، من جمله حضرت عمر رضيالله عنه، بيان نموده است، اما متأسفانه اين سخن خوشايند شيعه نيست؛ زيرا اين سخن مانعي در جلوي رويشان است و اين امر شيخ ابن ميثم بجراني را وا داشته تا چنين بگويد: « بدان كه اين سخن براي شيعه سوال برانگيز است، زيرا آنها ميگويند: اين ستايشي كه در باره يكي از آن دو نفر- ابوبكر يا عمر – است، مخالف با اجماع ما بر تخطئهي ابوبكر و عمر و غصب خلافت توسط آنان ميباشد، يا اين كه اين سخن از حضرت علي رضيالله عنه نيست و يا اين كه اجماع ما اشتباه است». تلاشهاي گستردهي شيعه براي رد كردن اين گفتار روان و فسيح حضرت علي رضيالله عنه واقعاًشگفت انگيز است، گويا ميخواهند حضرت علي رضيالله عنه، فقط با مطابق با ميل آنان سخن بگويد، آيا نزد شيعه حتي با درصد پايني هم احتمال نميرود كه اين كلام حضرت علي رضيالله عنه واقعاً ستايشي بجا و مطابق با واقعيت باشد؟ !!. برخي از شيعه كوشيدهاند تا اين گفتار را تأويل كنند، يكي از آنان ميگويد: حضرت علي براي به دست آوردن دل مردم چنين فرموده است؛ زيرا مردم در بارهي شيخين ابوبكر و عمر – اعتقاد راسخ و محكمي داشتند، اين سخن به معناي متهم نمودن حضرت علي رضيالله عنه به دروغ گويي به خاطر دنياست، ايشان از چنين افترايي پاك و مبرا ست از اين گذشته آيا اگر حضرت علي رضيالله عنه واقعاً نميخواست كه آنان را بستايد، به اين همه تأكيد و مبالغه نيازي بود؟!… اي خردمندان: اگر واقعيت اين باشد كه عمر حضرت فاطمه رضيالله عنها را نزده و به سوختن خانهاش تهديد نكرده و اين حكايت افسانهاي دروغين باشد به شما چه زياني ميرسد ؟ مگر شما آرزو نميكنيد كه كاش حضرت فاطمه رضيالله عنها را اذيت و آزار نميكرد؟!. اين شهادت و گواهي حضرت علي رضيالله عنه است كه حضرت عمر رضيالله عنه پاك دامن و با كمترين عيب از دنيا رفته، عبادت پروردگارش را انجام داده و پرهيزگاري نموده است، آيا آيههاي واضح و آشكار و اين گواهي حضرت علي رضيالله عنه كافي نيست براي اين كه حقيقت را بپذيريم و افسانههاي دروغين را دست آويز قرارندهيم و اصحاب رسولالله صليالله عليه وسلم را متهم نكنيم كاري كه در قيامت بر ايمان هيچ سودي نخواهد داشت؟ !!. چه شهادت عظيمي و چه شاهد با عظمتي، اكنون كه اين مطلب را درك كردهايم پس تعجب نميكنيم كه حضرت علي رضيالله عنه يكي از فرزندانش را عمر بنامد و يا دخترش را امكلثوم را به نكاح حضرت عمر رضيالله عنه در آورد. نوشته شده در تاريخ شنبه دوم خرداد 1388 توسط موحد
|
الحمد لله رب العالمین والعاقبة للمتقین والصلاة والسلام علی اشرف الانبیاء والمرسلین. سیدنا ومولانا محمد وعلی آله وصحبه اجمعین. |
|